خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





عمر من

     

    عمر من بر سر نادانی افکار گذشت

    دیدگان بستم و اندیشه بیدار گذشت

     

    حرف ها ناگفته ماند و این تنِ رنجور من

    با غم و رنج و پریشانی بسیار گذشت

     

    روزگارم شد همه زهری به جان در زندگی

    زخم شد بر بدن و با تنِ بیمار گذشت

     

    در غروب زندگی شادی ندیدم یک دمی

    سایه های عمر من از لب دیوار گذشت

     

    خاطراتم شد همه خاکستر و دامان خاک

    روز و شب هایم یکی گشت و به یکبار گذشت

     

    کاروان رفت و من از قافله ها جا ماندم

    خواب رفتم و از لحظه ی دیدار گذشت

     

    نیره

     


    این مطلب تا کنون 17 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گذشت ,
    عمر من

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر